خرید بک لینک
...آقا نکنید!نکنید آقا این کارها را...!چرا آخه اینقدر سوژه میدهید دستم؟!باور کنید؛ خودم هم، راضی به اینهمه زحمت نیستم!آقا! معلّم! استاد! بِلاگر! یا هر چه که خودتان دوستدارید باشید!آخه آدمِ عاقل و حسابی که اشعار و سرودههایِ کسی دیگر را اصلاح نمیکند...!وقتی میگویم اصلاً هیچ از هیچ شعری سَردرنمیآورید یعنی این!شعر چیست؟! میدانید اصلاً تفاوتِ شعر و داستان را؟!شما را به هر چه که میپرستید رحم کنید!دارید سکته میدهید ما را!آقا نکنید!...

برچسب: نویسنده: دانیال احمدی تاريخ: چهارشنبه 31 مرداد 1403 ساعت: 11:40

در مرموزبودنِ یک «معلّمنما»؛ همین بس که برای دیدنِ «تصاویرِ مراسمِ شبِشعر» در وبلاگش، فقط «حاضران در جلسه» میتوانند درخواستِ «رمز» کنند...!

.

.

البته این دیگر مرموز نیست؛

بلکه مُهرِ تأییدی است بر صحّت و حقّانیّتِ پُستهایِ اخیرم...!

.

+

برچسب: نویسنده: دانیال احمدی تاريخ: چهارشنبه 31 مرداد 1403 ساعت: 11:40

شریکشدن در شادیِ قهرمانیِ دخترانِ ایران، هنر نیست!شریک و رفعکنندهی غمها و غصّههایِ آنها در برخی ناعدالتیهایِ موجود باشید...!«محمّدجواد آذریجهرمی»..+ اما؛چه کنیم که برخی با ۷۷ سال سنِّ کذایی؛حتّی به اندازهیِ این جوانک هم، ادب ندارند و نمیفهمند!حالا تصوّر کنید هم آن «برخی» بشود الکی مثلاً داورِ مسابقاتِ شبِ شعر...!فاتحهی شعر را باید خواند یا؛ خودش را...؟!..++ پُستِ پایینی را بنده تقدیم کرده بودم به «شهید باقری»...و این پُست را هم، قطعاً «شهید باقری» تقدیم کرده است به بنده!..+++ التماسِ «ادب»...!

برچسب: نویسنده: دانیال احمدی تاريخ: جمعه 26 مرداد 1403 ساعت: 23:29

درسِ اوّل: (علامتِ تعجّب)علامتی را که هماکنون در گیومه میبینید؛ «!» نامش علامتِ تعجب است!و معنی و مفهومِ آن این است که احساسات را قوی و شدیدتر نشان میدهد!یک علامتِ تعجب آنقدر قدرت دارد که ضعفِ نوشتارِ شما را کاملاً پوشش دهد!و اگر از دو یا سه یا تعدادِ بیشتری استفاده شود، آنوقت کاربردش عوض میشود و دقیقاً ضعفِ نگارشیِتان را نمایش میدهد!آری؛علامتِ تعجّب، میخ نیست که فکر میکنید اگر هرچه بیشتر بکوبید، تابلوی نوشتههایِتان محکمتر میشود بر دیوار یا تختهیِ مجازی!شما اگر ضعف دارید در رساندنِ منظور و مفهومِ جمله، گناهِ علامتِ لاغرمردنیِ تعجب چیست که باید بکِشد جورش را...؟!و اصلاً اینگونه است که هر جا سخن از «ادبیّات» است، نام «سایه در خورشید» میدرخشد! ..درسِ دوّم: (گیومه)گیومه را اگر بخواهم با رسمِ شکل در زبانِ «فارسی» نشان دهم، میشود این: «»به همین راحتی!نمیدانم حالا چقدر باید ناقص باشد علمِ بعضیها که در این موردِ خیلی ساده هم، ضعف دارند و به جایِ گیومهی فارسی از کوتیشن یا گیومهی غیرفارسی یعنی؛ “ ” استفاده میکنند!که این دیگر به نظرم فاجعه است!و بعضیها البته پا را فراتر گذاشته و مرزهای فاجعه را هم، جابهجا کردهاند و خود را نه تنها «معلّمِ ادبیّات» که «داورِ مسابقاتِ شعر» و از همه فجیعتر؛ مدیرِ وبلاگِ «انجمنِ علمی و ادبی...» خواندهاند! که البته که نه، دوصدالبته کور خواندهاند! چون نه «علم» دارند و نه حتّی «ادب»! خب، حداقل همین دو درس را خوب یاد بگیربد و اگر توانستید یاد هم بدهید که چه بهتر! وگرنه؛ فقط دعا کنید این دیگر واقعاً آخرین پُستِ بنده باشد!+

برچسب: نویسنده: دانیال احمدی تاريخ: جمعه 26 مرداد 1403 ساعت: 23:29

شریکشدن در شادیِ قهرمانیِ دخترانِ ایران، هنر نیست!شریک و رفعکنندهی غمها و غصّههایِ آنها در برخی ناعدالتیهایِ موجود باشید...!«محمّدجواد آذریجهرمی»..+ اما؛چه کنیم که برخی با ۷۷ سال سنِّ کذایی؛حتّی به اندازهیِ این جوانک هم، ادب ندارند و نمیفهمند!حالا تصوّر کنید هم آن «برخی» بشود الکی مثلاً داورِ مسابقاتِ شبِ شعر...!فاتحهی شعر را باید خواند یا؛ خودش را...؟!..++ پُستِ پایینی را بنده تقدیم کرده بودم به «شهید باقری»...و این پُست را قطعاً «شهید باقری» تقدیم کرده است به بنده!..+++ التماسِ «ادب»...!

برچسب: نویسنده: دانیال احمدی تاريخ: پنجشنبه 25 مرداد 1403 ساعت: 17:13

به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی سوگند به صفبستگان [مانند فرشتگان، نمازگزاران و جهادگران] که صفی [منظم و استوار] بستهاند. و به بازدارندگان که [انسان را از گناهان] به شدّت باز میدارند.. خلوتگاهی ساختهام از خیالم در خورشید؛ پذیرای دلهایی که دوست میدارند، میسوزند، میلرزند اما، هرگز تسلیم نمیشوند......

برچسب: نویسنده: دانیال احمدی تاريخ: سه شنبه 23 مرداد 1403 ساعت: 18:16

....شهید «حسن باقری»؛دوستشناس و دشمنشناسِ خوبی بود...!....برعکسِ برخی که امروز نه تنها، دشمنشناس خوبی نیستند؛که در دوستشناسی هم، مشکل دارند...!..+ و درود بر «مردی» که هرگز دروغ نگفت و همیشه با وضو بود...!آری؛سلام بر غلامحسین افشردی...

برچسب: نویسنده: دانیال احمدی تاريخ: سه شنبه 23 مرداد 1403 ساعت: 18:16

شریکشدن در شادیِ قهرمانیِ دخترانِ ایران، هنر نیست!شریک و رفعکنندهی غمها و غصّههایِ آنها در برخی ناعدالتیهایِ موجود باشید...!«محمّدجواد آذریجهرمی»..+ اما؛چه کنیم که برخی با ۷۷ سال سنِّ کذایی؛حتّی به اندازهیِ این جوانک هم، ادب ندارند و نمیفهمند!حالا تصوّر کنید هم آن «برخی» بشود الکی مثلاً داورِ مسابقاتِ شبِ شعر...!فاتحهی شعر را باید خواند یا؛ خودش را...؟!..++ پُستِ پایینی را بنده تقدیم کرده بودم به «شهید باقری»...و این پُست را قطعاً «شهید باقری» تقدیم کرده است به بنده!..+++ التماسِ «ادب»...!

برچسب: نویسنده: دانیال احمدی تاريخ: سه شنبه 23 مرداد 1403 ساعت: 18:16

گاهی که حوصلۀ هیچ کاری ندارم،
وقتی که هیچ چیزی دلم را خوش نمیاد،
زمانی که از زمین و زمان دلخورم و دلگیر،
به ویرایش مشغول میشم.
و چه لذّتی دارد این ویراستاری...!

برچسب: نویسنده: دانیال احمدی تاريخ: چهارشنبه 17 مرداد 1403 ساعت: 20:05

«شکرِ نعمت، نعمتت افزون کند؛ کفر، نعمت از کفت بیرون کند!»خب، بله؛ این که سَرِ جایش! کاملاً هم، درست!ولی میشود خدا نعمتی را که اتفاقاً خیلی هم، شکرگزارش بودی؛ بیرون کند از کفت!آنوقت است که اگر به جای گله و شکایت و ناسپاسی، حتی بیش از پیش، شکرگزار باشی و خشنود و راضی؛ خداوند نعمتی بسیار بزرگتر از آن، به تو عطا خواهد کرد!و این تازه، فقط دنیاییاش است!.آری؛«پدر» و «مادر» قطعاً بزرگترین نعمتهایِ خداوند هستند به آدمی؛«تنهایی» اما به تنهایی؛ نعمتی است بسیار بزرگتر!پس؛ سلام بر تنهایی...!...

برچسب: نویسنده: دانیال احمدی تاريخ: چهارشنبه 17 مرداد 1403 ساعت: 20:05

به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی سوگند به صفبستگان [مانند فرشتگان، نمازگزاران و جهادگران] که صفی [منظم و استوار] بستهاند. و به بازدارندگان که [انسان را از گناهان] به شدّت باز میدارند.. خلوتگاهی ساختهام از خیالم در خورشید؛ پذیرای دلهایی که دوست میدارند، میسوزند، میلرزند اما، هرگز تسلیم نمیشوند......

برچسب: نویسنده: دانیال احمدی تاريخ: يکشنبه 14 مرداد 1403 ساعت: 14:09

تا چند روزِ دیگر، میآید و مینشیند کتابم در دستم...

کتابی که نمیخواهم حتّی ببینمش دیگر!

مثلِ مادری که فرزندی ناخواسته را دارد به دنیا میآورد؛

چه لذّتی دارد آخر؟!

وقتی هست هم، پدرت و هم، مادرت اما...

تو نمیتوانی ببینی خوشحالیشان را با چشمهایِ بارانیات...

برچسب: نویسنده: دانیال احمدی تاريخ: يکشنبه 14 مرداد 1403 ساعت: 14:09

از هر چه میرود، سخنِ دوست خوشتر استپیغامِ آشنا، نفسِ روحپرور استهرگز وجودِ حاضرِ غایب شنیدهای؟من در میان جمع و دلم، جای دیگر استشاهد که در میان نبود شمع، گو بمیرچون هست اگر چراغ نباشد منور استابنای روزگار به صحرا روند و باغصحرا و باغِ زندهدلان، کویِ دلبر استجان میروم که در قدم اندازمش ز شوقدرماندهام هنوز که نزلی محقر استکاش آن به خشم رفتهٔ ما آشتیکنانبازآمدی که دیدهٔ مشتاق بر در استجانا دلم چو عود بر آتش بسوختیوین دم که میزنم ز غمت، دودِ مجمر استشبهایِ بیتوام، شبِ گور است در خیالور بی تو بامداد کنم، روزِ محشر استگیسوت عنبرینهٔ گردن تمام بودمعشوقِ خوبروی چه محتاجِ زیور است؟سعدی! خیال بیهده بستی امیدِ وصلهجرت بکُشت و وصل، هنوزت مصوّر استزنهار از این امیدِ درازت که در دل استهیهات از این خیالِ محالت که در سَر است...+ چقدر شبیه دو تا از غزلهای خودم هست دو مصرعش...!حس خوبی پیدا کردم و امیدوارتر شدم!.++ حضرت حافظ را خیلی دوست دارم... خیلی زیاد!«شیخِ اجل» امّا به نظرم؛ اصلاً خودِ عشق است...!این بود که نام کتابم را از قرآن خواستم تا در کنارِ «بوستان» باشد! و اتفاقاً به طور معجزهآسایی هم شد!و این خیلی عجیب بود!خیلی عجیبتر از انتخاب تخلّصم از تفألی بود که زدم به کتابِ حضرتِ حافظ!..+++ در حیرتم از اینهمه اعجاز...!

برچسب: نویسنده: دانیال احمدی تاريخ: يکشنبه 14 مرداد 1403 ساعت: 14:09

......سلام آقای کیانیان!میدانید که شما «رئیسجمهور» ما نیستید و چهرهیِ مثلاً سرشناسِ جامعهیِ هنریِ ما هستید!میدانم «میتوانید» با تیشرت و پیراهنِ آستینکوتاه بیرون بیایید!«مصونیتهای» لباسپوشیدنهای شما را میدانم!میخواستم خواهشکنم به جایِ اون «لطفن»، «لصفاً» بنویسید!و «اصلن» را به جایِ «اصلاً» ننویسید!در ضمن؛ ما از کاپشن، «خاطرهی» با «نیمفاصله» داریم!شما چند جایِ دیگر هم، باید نیمفاصله بگذارید؛خیلی مهم است چگونه «مینویسید»!آقای «فردوسی» و بسی رنجهایش را «حتماً» به خاطر دارید!شیک «بدونفاصله» ویرگول، «فاصله»!خوشدوخت، خوشقواره و خوشرنگ «نیمفاصله» دارند!شما هم «لطفاً» در هنگامِ نوشتن، تدقیقِنظر کنید!شما بر رویِ یک «ملّت» تشدید نگذاشتید!دیگر فقط خودمان هستیم!بگذارید ما و مردمِ ایران از دیدنِ نوشتهی شما لذّت ببریم!در سایتهای متعدد، نوشتهیِ شما در «همهی» مطبوعاتِ ایران، چاپ خواهد شد!بگذارید فارسی به شکل آموزندهای به تصحیح نوشته شود!اصلاً... لطفاً... حتماً!سه نقطه...فاصله،نقطه تمام.

برچسب: نویسنده: دانیال احمدی تاريخ: پنجشنبه 11 مرداد 1403 ساعت: 3:49

به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی سوگند به صفبستگان [مانند فرشتگان، نمازگزاران و جهادگران] که صفی [منظم و استوار] بستهاند. و به بازدارندگان که [انسان را از گناهان] به شدّت باز میدارند.. خلوتگاهی ساختهام از خیالم در خورشید؛ پذیرای دلهایی که دوست میدارند، میسوزند، میلرزند اما، هرگز تسلیم نمیشوند.... و دیگر اینکه؛ به جز «لئا»؛ (دختری که رو به سوی خدا دارد...) «دیوونهی داداشیِ» وبلاگِ «قطعه ۲۶»«طاها»ی «سایه در خورشید» «سایهی حاجقاسم» «سایه» و «سایهی هیچ» هر کدامشان هم با افتخار «دربارهی من» است...! . . .

برچسب: نویسنده: دانیال احمدی تاريخ: پنجشنبه 11 مرداد 1403 ساعت: 3:49

همهخواب دیده بودم جز خوابِ «تنهایی» را...

آنهم نه این تنهایی که در دنیا داریم...

نه حتی، آنکه در جمع هستیم و حسش را داریم...

نه!

اینها که گفتم اصلاً اسمش تنهایی نیست!

اصلاً «تنهایی» نیست!

نه...

.

+ خدا به فریادمان برسد از تنهاییِ قبر...

تازه اگر روشن باشد - مثل جایی که من دیدم - و تاریک نباشد!

که آنوقت؛

امان از تاریکی و تنهایی...!

برچسب: نویسنده: دانیال احمدی تاريخ: پنجشنبه 11 مرداد 1403 ساعت: 3:49

چندین سال است که هستم و خواهم ماند تا ابد؛بر سرِ آن عهد و پیمانی که بستم؛با کشتیِ نجات...

برچسب: نویسنده: دانیال احمدی تاريخ: سه شنبه 2 مرداد 1403 ساعت: 19:07

صفحه بندی